و اما عشق...

شاگردی از استادش پرسید:" عشق چست؟ " استاد در جواب گفت: " به گندم زار برو و پر خوشه ترین شاخه را بیاور. اما در هنگام عبور از گندم زار، به یاد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچینی!

 " شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسید: "چه آوردی؟ " و شاگرد با حسرت جواب داد: " هیچ! هر چه جلو میرفتم، خوشه های پر پشت تر میدیدم و به امید پیدا کردن پرپشت ترین، تا انتهای گندم زار رفتم ." استاد

گفت: "عشق یعنی همین! " 

 شاگرد پرسید: " پس ازدواج چیست؟ " استاد به سخن آمد که : " به جنگل برو و بلندترین درخت را بیاور. اما به یاد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی! "

شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت . استاد پرسید که شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: " به جنگل رفتم و اولین درخت بلندی را که دیدم، انتخاب کردم. ترسیدم که اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم." استاد باز گفت:

 " ازدواج هم یعنی همین!!

ميگن سال وحدت...ميگن بايد ساكت شي!!!

شنيدين حرم آقا رو دوباره زدن؟؟

ميبينين دارن چي كار ميكنن؟  آخه مگه يه حرومزاده ميتونه برادرت بشه؟؟ بابا اين ...

به قول رفقا چرا ما بايد با اونا برادر شيم ولي اونا حتي خواهر هم نميشن...

الان هم كه ايام شهادته...مردشوره صدا و سيما و ...

انگار نه انگار شهادته...

خاك بر سر مسئولين ارشادي ما...

خدايا به سهم خودم مينويسم:

اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وال محمد و اخر تابع له علي ذلك...

اللهم العن العمر و اصحابه ...

ألا لعنة الله علي القوم الظالمين...و صلي الله عليكِ يا فاطمة الزهراء .

لعن الله ضاربيك و قاتليك يا بنت رسول الله